مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

136

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> بركشند وبگويند : « اى يزيد ! شل نشوى » همانا اگر ايشان حاضر نشوند ، تو به زودى به ايشان مىرسى ومورد ومكان ايشان را دريابى چون به روزگار ايشان برسى ودچار آن عذاب‌ها وعقاب‌ها گردى . در آن وقت دوست همى خواهى داشت كه دست تو شل واز مرفق جدا شود وآنچه كردى ، آرزو كنى : « كاش نكرده بودم » وهمى آرزو كنى : « اى كاش لآل وگنگ مىشدم وآنچه را گفتم نمىگفتم » در آن وقت دوست همى دارى : « كاش از پشت پدر به رحم مادر قدم ننهادمى . از شكم مادر به دنيا نيامدمى تا به اين دركات وعقوبات باز نگشتمى » چون بنگرى كه چگونه به سخط يزدان ومخاصمهء رسول خداوند جهان دچار شوى ، آن‌گاه فرمود : « بار خدايا ! حقّ ما را از ستمكاران بستان وانتقام ما را از آنان‌كه بر ما ظلم كردند ، بكش وآنان كه خون ما را بريخته‌اند وياوران ما را كشته‌اند وهتك حرمت ما نمودند ، غضب ونكال خود را بر آن‌ها واجب شمار . » پس روى به يزيد كرد وفرمود : « به خدا قسم اى يزيد ! قطع نكردى مگر پوست خود را ونبريدى مگر گوشت خود را وهرآينه به زودى ملاقاة كنى البتة جدم رسول‌خدا را ، با آن بارهاى گران از وزر ووبال از ريختن خون‌هاى ذريهء رسول وهتك حرمت پاره‌هاى تن بتول هنگامى كه خداوند متعال آن جماعت پراكنده را جمع‌آورى فرمايد وحقوق ايشان را اخذ كند از ظالمان ودشمنان ايشان واز همهء آن‌ها انتقام شديد بكشد وآن‌ها را معذب كند . اى يزيد ! اكنون از شادى وشادمانى اين همه سبك عنان مباش وگمان مبر آنان را كه در راه خدا شهيد شدند ، چون ديگر أموات باشند ؛ بلكه ايشان زنده ودر حضرت پروردگار مرزوق وبه أنواع نعمت‌ها متنعم وشادمان هستند وكافى است اى يزيد هنگام روز قيامت كه خداى تعالى در آن روز حاكم ومحمّد رسول خدا صلى الله عليه وآله خصيم وداورى به دست أو خواهد داد وجبرئيل يار ومعين رسول خدا باشد وبه زودى خواهد دانست پدرت معاوية كه تو را بر گردن مسلمانان سوار گردانيد وأمور ملك را از بهر تو بياراست كه ناستوده كارى كرد وچه ظلم وزشتى را براي خود بدل ساخت ودر روز قيامت معلوم خواهد شد كه بد از براي كيست وزبونى يار وياور وضعف سپاه كه را باشد . اگر چند روزگار ودواهي ليل ونهار كار مرا به آن‌جا كشاند كه با توام در مقام خطاب بداشت . همانا من قدر تو را اندك وخوار وتقريع ونكوهش تو را عظيم [ مىدانم ] وتوبيخ وسرزنش تو را بر زبان بىشمار برانم ؛ وليكن چه كنم چشم‌ها اشك‌بار ودل‌ها سوزان وداغ‌دار است . يعنى : اين مخاطبهء من نه براي اين است كه من هم سودى از تو كرده باشم يا تو را اين كلمات نفع بخشد بعد از اين‌كه عيون مسلمانان را از أشك سيل خون كردى ودل‌هاى ايشان را از آتش اندوه بتافتى . همانا اين قلوب قاسيه واين نفوس طاغيه كه بكلى سر از فرمان خدا برتافته‌اند واين جسم‌هاى مملو از سخط وغضب ولعنت بارى تعالى ورسول‌خدا صلى الله عليه وآله كجا ديگر كلامي به آن‌ها تأثير كند ، مردمى كه قلوب آن‌ها آشيانهء شيطان ومنزلگاه فرزندان إبليس بوده باشد جز مانند يزيد را نزايد واين شجرهء ملعونه جز اين حنظل كه همانند زهر هلاهل است ، ثمر ندهد كه براي اغواى مردم به راه اندازد وبه جهت اضلال آنان -